منظومه مهدی بخش اول

 

 

منظومه مهدی -1                                                                                    

 

باران آورد ابر

صدای تورا تلفن

برف آورد باد

شکسته و بسته لغتهای تورا سیم

گفتم که فقط دو سال

وپیرشدیم و جوا ن بودیم

بوسه نصیب نشد

تفاوتی نمی کند اینجا

برای هر نیز هم خوش است

اگر بر گزارش کلامش

  فریادی کنم با سلام ومقدارفراوانی سیم

بیاویزم

تا تاب گلو را بیاورد و

طاقت اورم

بگذرم از این سکوت.

 

 

                                                                                                                               م-م-2

 

رفتم به قصد شراب

چهره تو پیش آمد

خون در میان دو چشم

ابرو به ابر آسمان

مرا ملامت کرد وخون

نه از میان مقعد

که از سوراخهای دلم روانه شد

خواستم پانسمانش کنم

راضی نشد معشوق

خون از درون می خواست

به گیلاس نقره فشاندم

در برابرش نشاندم

و نوشاندم

 مست شد و

 تندر

نگاه کن به قصد مرگ مهدی

از آسمان ِسرخرنگ ِ صبح

حالا

 چه سبک می باریم .

.

 

 

                                                                                                    م-م-3

 

صحرا هزار جسد داشت

یکی از مسلمین منم

میل شراب بود اما

ابر بارید خون

گفتم به گیسوی بلندت طناب

بیاویزم بروم سوی غرب

طغیان مستی آمد

بردم  به سوی رود

در حقیقت قبر بود

که روز اول از آن

 شکفتی و

من بهار شدم

حالا هزار جسد به صحرای بهار تو مهدی

بکارم اگر

بهار ببارد یکبار

یکبار دیگر.

م-م-4

 

به خوابم بیا

که در حقیقت رهبرم تویی

قطره قطره شراب و

ایمان ِراهم تویی

که امیدوارم از این پس

که امیدم تویی

سوارم شوی

 به تازم به تاب ابروی تو که عین ابر بر زمستانم

می گذری ونمی باری جز

 برف- برف- برف

فراوان نگاهم

گاهی به خوابم بیا آرزوست

به این سوی این غرب که قانوناً

با قطب فقط سه انگشت و

نیم خدا فاصله دارد مهدی!

تمام کن سفر.

 

 

                                                                                                     م-م-5

 

نشانه های تو مهدی

هزار رود را در طغیان می بیند

طوفان شمالی را هم فقط می بیند

من شراب نوشیدم

حکایت بی حرکتی نیست

جابجایی شهرهایست مهدی

باهزاران پناهنده وخون

که این قدح را لبریزکرده است

من زمین می نوشم مهدی

مسابقۀ سرعت است این

چون صاعقه کوبیدن و

شعر کوفتن و

 مقعد مرگ را

 به موم زیستن انباریدن

من شرابم مهدی!

مصادرۀ مصلحت نیست

کاش بود.

 

 

                                                                                                     م-م-6

 

سیاه بود

اما مثل من مسابقه سیاه را نبرده بود

کمان داشت

اما مثل من چهارده آسمان رنگی را ندیده بود

میان صورتش بریده بریده

اما مثل من دهانی به پارگی این دنیای دریده نباریده بود

 از گلو آواز

اما مثل من

بلبلش مهدی

تیری از تفنگ ِبی رحمی نچشیده بود

پُر شتاب

پرتاب نشده بود.

حالا نوبت توست

نشانۀ تو قلب من

سیاه چون مسابقۀ  سیاه

که سفید پوشیده است مهدی.

 

 

م-م-7

 

روی چمن صدات

روی برف سرم

چهره تو دیدم و خوابم نمی برد.

روی قهوه ایی غروب

 روی چیرگی تنهائی

 صندلی بی حالی

چهره تو دیدم وخوابم نمی برد.

حالا یک لیوان شراب

ورویایی 

با چند جمله شعر

تصرفم می کند

دور از دنیای تی- وی ها

خوابم می برد

  به دهانم- چشمم- لباسم- کفشم

و به نامم که مهدی هست ونیست

؟ می رود و بیداری 

وقتش است 

این آیۀ رهائی زندانی  مهدی

هست و

وقتش است.

 

 

م-م-8

 

فقط دو اسب داشت

ومن تفنگ او بودم

و به یکی ایمان داشت

ومن صلیب او بودم

روی اسفالت خیابان

خون من می ریزد

لیوان بیاورو

ازشراب پخته در تن من نوش، نوش

ما شب وشادی ونشئه جات را

مثل شجاعت

از شهامتی که پرنده بود وپرید به قطب مقابل

 که بیهوده زمستان آن طولانی نیست

آموخته ایم مهدی

حالا فقط یک اسب مانده و

من هنوز 

تفنگم.

 

 

                                                                                                              م-م-9

  

میان کلمات آشنا

غریبه ام مهدی

  زاد گاه من اینجا نیست

این پیاده روها با زبانهای کهن

و آوازهایی که به ناله های نی

 شبیه تراست تا

شعری که از دهان ِشجریان خوانِ ِغروبهای طولانی بیرون می ریزد

پیش از نوشیدن ِشراب و

ترکیدن ِ کبریت و

چشیدن نمایش ِدود

پس از افروختن سیگاری و

 شانس های فراموش شده 

پیش از نور زرد لامپ های سخنگو

پس ازنمی دانی مهدی

شعلۀ لرزان ِ شمع .

 

 

م-م-10

 

شراب سفید است برف

چسبیده به دلم

آرزو! آه

دلم می خواد

برای یک لحظه

یکبار

بکوبم این شعر را

بر برف  رو به سویمان مشتاق

از بهار روی تو سالهاست دورم

گرمای آن سالها

در گردنه های رگم – نورم .

پُر کن که دیگر کمدی است

برای درک این موسیقی

 مسافتی طولا نی راپیموده ایم مهدی

بر این برف ِبی انتها

 نگاه  مهدی

ما را برای مسابقه اسب آفریده اند

پرش اما

 یادمان نداده اند.

 

 

م-م-11

 

در تاجیکستان

جیر جیر مولوی

در ازبکستان

زار زار حافظ

در افغانستان

همه درپی بیدل

در ایرانستان……

دلم به تنهایی

خانه چون کرم بافته ابریشم

چند ماه دیگر بهاراست

وچهار فصل را به چهار جام شراب تعارف می کند

وچهارگاه راکوک می کند در چهار سیم سه تار

چند ماه دیگر

در چهارسوی شرق

ودر ساغر من نیز

بهارشاید

لب تر !

 

 

م-م-12

 

صبح ،هان ، الله ، گاد

گاو مرا روزگار خورد

حالا بدون شیر

 هر صبح

شراب می نوشم

وشیخ من که روی شانه های من

دقیقاً دو طرف دوشهای من

نشسته وپاهایش روی سینه های من

آویخته است

مرا به بهشت توکه هر صبح

هان ، الله

از چشم می چکاند و

می خواند چون گاد

به زبان بیگانه یعنی

 گاو مرا روزگار خورد

حالا شراب

 شیر را به باغ وحش تنم

تبعید کرده تا

بهشت ِصبح

ساز در سکوت نباشد

نیمۀ دیگر ِنوازش و

گاد یا الله ، هان

  صبح دیگری باشد.

.

 

 

م-م-13

 

شیر ِشکار است

پستانهای شعر

به قصد ِمکیدن ِ بیشۀ تنهایی

که لاجرعه غلط می نوشد و

سکوت می زاید

شراب خواره دراین شب ِطولانی

 زیرآسمانی خاکسترافشان  و

شکایت از فراقِ ِزادگاه ، آه

آتش

منقل وآن نشئه

که شیخی در دلم منتظر است

 پروانه ایی قطبی

 میل پروازی

 در بیشۀ شیر

شجاعت ِشکار  

حتی

غلط در راه  تنهایی

شعر

آتش کن .

م-م-14

 

عاشقم

 به حرفی که با شین شروع می شود

 باور کن مثل شب وشیخ

شاه وشکایت

وشرابی چون شعلۀ شقایق گرم

که شهوت ِشبهای تنهایی

شبیه شکار شعلۀ کوچک ِشمعی

که گاهی

به شعری تبدیل می شود

شتاب  کن نکن مرگ را 

باور نمی کند

به شک  عروج  نمی کند

شرم هم نمی کند

 برابر  با تو ما

فرود نمی کند مهدی

 

 

 

م-م-15

 

دیروز به دوران دیگری رفتم

دری بود و دالانی به سردابی

در سوگ ِعاشقی

شاید که شراب نوشیده بیش از شهامت ِتن

گوری نشسته به موازات ِگنجه های شرابخانه ایی

 خوابیده کنار یکدیگر

عاشق ومعشوق

 بطری ها

سرخ وسفید وعنابی

منتظر بازی گیلاس ها در آخر ِشامی 

  مثل تو هر دو چشم

 چرخاندیم  با  نوشخوارها

که می چرخاندند بطری ها را نوش

عاشقها  ومعشوقها نوش

لاجرعه  سر می کشیدند

لاجرعه سر کشیدیم

 جرعه جرعه  

شعر شدی.

 

 

م-م-16

 

شکر می کنم

اما گران است شراب 

شبیه یک درام طولانی

که شکسپیر آنرابه ما هدیه داده است

در شبی طوفانی

مثل همین شبی که مستیم

در ششصد سال پیش.

 نوشتم که عاشق شین ام

وشکر می کنم که شکسپیر

میم مهدی را در مکبث

مقابل من نگذاشت

تا ثابت کند که ساز سلو در ارکستر

صدای وسیعتری دارد

سالها پس از سقوط .

 

 

م-م-17

صبح ، هان ، الله

صوت دیگری دارد

مثل میم درآغاز مهدی

یا یه که آخرین حرف است در مهدی

و آخرین آیه در حروف مکاتب .

هان ، الله ، صبح

 زبان من برای صبحانه

 کوتاهست

ایمانم کو

دهانم خالی

نانم کو.

 

 

م-م-18

 

می خوانی

با  برف

صبحت برف، ظهرت برف

با غروبهات برف بازی ها می کند

 شبانه با برفات  بر می گردی خانه  زخم

 سرد  داخل  گردن

قار قار یک کلاغ

 گم ، گم ، گنجه ، گرما، بعد

آتشی چون شعر

 شبیه نام تو مهدی

شاباش وشراب

   شادی می نوشد

شمع شعر می آموزاند.

 

 

م-م-19

در کوچه هایی که طولانی است

کسی که شراب ننوشیده

شاعر نیست

سگی که صاحبش از سوگ ِیک پرنده می نالد

رفیق ِ پرنده باز ِ بی پر وپایی بیش نیست

دراین دادگاه قصد اتهام نداریم

اگرچه گاه داد، کشوری طولانیست

برقص که در گلو، تلخی شراب

از هزار سال عمر تو خبر دارد

ونیز

یک هزار سال بعد از تو مهدی

عمر پیامبر مسلمین دارد .

 

 م-م-20

   به خاطر یک خنده ، یک میخک   

خدا را گذاشتیم روبروی کوچۀ دل

وسنگ باریدیم

سحر که از خیابان می رفت

کمی عشوه کرد

شراب داخل کیفش داشت

چند جرعه را ایستاده

روبروی ما

نگاه

نوشید

زبان بوسه بر روی لبانش

لب پایین ما نیز خیس

سحر همان لحظه در مستی پیش از دمیدن ِ صبح

تصمیم گرفت

که دست خدا را بگیرد وبپرد

ما میخک سفیدی دیدیم

که می پرید و

می خندید .

این داستان قدیمی مهدی

ادامۀ ایمان است.

 

 

م-م-21

عاشق می شویم

می شکوفیم زیر این همه برف

به جوش می آییم

حتی دهان هم

از طعم همین دانۀ انگور

به رقص بر می خیزد

 و شعروچیزی شبیه شکوفه می بارد

بارش ِ شادی  در درون

همیشه با  بارش برف همراهست

زیر شبکلاه فرار

دور از شرمی که کُپ کرده روی دلمان

در این سرزمین ِهی هی خیزمهدی

وآن دیار هو هو کوچه های دور

با کرشمه های بهاری .

 

 

م-م-22

 

چند روزی گذشته از جراحی انگورها

شادند از تولد تو مهدی

با نوش نوش آوازی

 در باغی نه پنهان

 چتری نه مغموم

یاری نه شتابان

مرگی نه تنها

 دارم چیزی می خوانم.

 

 

م-م-23

 

دیشب شراب  فراوان نوشیدیم

جشن ، خواب نیامد

رفتیم داخل ِآئینه

مثل روز اول عریان 

آمادۀ عبورازخطوط ِاحتیاط

خالی تر ازفردا ی محتاط

 فرداهای معتاد

  بودیم جیوه بر می چیدیم دانه گرم

بی اجازه از روح ِسفید ِسکوت

که از رادیو آوازمی شنید

  آمیخته در  بی مدت تر از شعری

کامل تر از وصف ِ پرنده که در آن پرواز هیچ پر ندارد

 پرچم وپیروزی

با کلمات ِمغلوب ، مهدی !

 

پایان بخش اول منظومه مهدی

8 ژانویه2008

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. نپتون كسرايي می‌گوید:

    مي خوانم وبا ز مي گردم ابيا ت تا زه اند ودر پشت هر كلمه حكايتي است تمام نشدني و ترنم عجيبي دارند معاني گسترده تر از
    كلمات هستند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s