سفر ( بیست و دو)

منتشرشده: سپتامبر 21, 2011 در Uncategorized

 

 

ساحل ِدیگری در پیش رو هست؟

نیست صحبت دیگری جزتلاقی ماسه با موج در شکن ِ چشمهای ما

سایبان ها را با سکوت دمساز می کنیم

گربۀ نرم ِ آفتاب در بغلم

خوابیده زیر پلک های او طراوتی همیشه جوان

و آسمان تا بی کران

پتوی آبی آرامشی که ریز ریز در آن

ابرها لکه می شوند و می میرند

می بینی؟

و می چرخیم برهنه به سوی یکدیگر

نور از گربه می گریزد

میان ما

سایه گسترده تر می شود

گم می شود فاصله از انزوای ما

دوباره به داخل هم ورود می کنیم

می سازیم سازهامان را هم کوک

و مصایب ِ سفر را فراموش می کنیم

بیداری؟

از جانب ِاو جوابی چشم باز می کند

آماده ام!

می نشیند مقابلم

می نشینم روبروی تنش

و گربۀ مشتاق نا گاه می جهد

 می دویم در پی اش

و جهان هیچوقت چنین بیدار و

خواب و

شناور نبوده است.

 

مهدی رودسری

2011-09-21

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s