سفر( بخش دو ) ده

منتشرشده: اوت 7, 2012 در Uncategorized

 

ناگهان بوران میان ِ اتوبان

چشم بلعید و راه گم کردیم

پیش ازآخرین آماده باش فقط چند جرعه ابر نوشیده بود آسمان

در استقبال ِ آخرین ِ قهوه سیگارها روشن کردیم

به یاد آوردیم آخرین شعرها تساوی ی سطرها را انکار  کردند

آخرین اعدام ها در میدان ها قبل از تبعید بود

آخرین نامه را وقتی نوشتیم که نام دیگر ِ ما نام اکنون ِ ما نبود

وطن ِ ما دیگر وطن ِ ما نبود

مادر هم گریخته بود

آخرین لبخندش را تاریکای کیفی بر چیده بود

که انکار ِ قلب ِ خروشان در سینه بود

به یاد آوردیم  اجبار به توقف را

آخرین قطرات ِ گریز را

وقتی می سوختیم  و ماشین سوت می کشید

به یاد آوردیم  موسیقی ی ما همچنان متفاوت از موسیقی آسمانی است

که مست کرده است

و در سکون ِ چشم ها رسوب کرده است

در آخرین ایستگاه

به یاد آوردیم

چنان که باید به یادها بمانیم

چنان که باید  ننوشیده ایم.

 

مهدی رودسری

2012-08-06

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s