برف ِ شدیدی می بارد

منتشرشده: دسامبر 19, 2012 در Uncategorized

 

شاید در یکی از همین فصل های زمستانی

که برف ِ فراوانی

 شهرهای زمین را پیر و زمین گیرکرده است

وحوصلۀ بازی ندارند حتی بچه ها

و همراه دیگر اهالی شهرها

 در پشت پنجره ها

زندان هایی که عاقلان ساخته اند البته

بدون ِ تی وی و تلفن و سلفون و رادیو

 منتظر نشسته اند  

 پوشیده در پالتو و پتو و کلاه ها بر سر

پوتین ها در پا ، دستکش ها در دست

و دوستان ِ فداکار فقط شمع ها ی  مشتعل اند

که جان می دهند و نور می پاشند

یا جان می پاشند و  نور می دهند

ناگاه پیامبری ظهور کند بدون ِ پارویی بر دوش

و از هر کجا که عبور کند

 انبوه برف  بلافاصله از ترس

یا احترام بیش از حد

سریع آب شود

 نه چنان که ناگهان بهار شود

سدها بشکند  و راه آب ها بند بیاید

سیل بی اجازۀ  صاحبان ِ خانه

داخل ِ خانه ها ورود کند

استخرها بسازد از اتاق ها

زنده کند ریه های آدم ها

نفس نفس زنان شنا کنند

از اتاق خواب ها

 سوی مستراح ها  یا بالعکس

به طرف ِ آشپزخانه ها

و با سرانگشت ها  فقط به هم  سلام کنند

یا سلام نکنند و  شتابان  بگذرند

بس که ذهن ها خیس اند

دهان ها بسته  و  پـُرزهای روی زبان ها خسته

حالا بهار را فراموش کنیم

و ناگاه پیامبری را به یاد آوریم

که از کوچه ها عبور می کند

و  گرچه آسمان برفِ  فراوانی می ریزد

اما انگار زور ِ کشتی گرفتن  با پیامبر  ِنوین  را ندارد  

و از کوچه ها و سپس خیابان ها و  بعد

شهرها جاخالی می دهد  سریع و  بعد

اِذن ِ خروج می دهد از خانه ها پیامبر

اسیران ِ مضطرب را اذان می خواند پیامبر

با صدایی دل نشین ، مغزپذیر                    

اما متسوسوپرانو*

و پیامبری که زن باشد

 از مظاهر ِهفت گانه عجیب تر است

حتی بچه های پشت ِ پنجره ها هم

باور نمی کنند

باور نخواهند کرد  

شما نیز باور نمی کنید

چون چشمتان هنوز بسته مانده است

و دوست دارید برف شدیدتر ببارد

حتی اگر گرسنگی وحشی تر شود

روده ها ورم کند از بس آب نوشیده اند

و شکم ها گنده تر شود

 آنگاه باور می کنم من

یعنی می فهمم من

که فحش دادن به شاعران

از فرود ِ پیامبری شروع شد

که زنانه  بر زمین

احکام ِ آفریدگار را بشارت داد

و چون حکم نمی کرد حاکم نشد

و تنها ماند چون شاعران

که هنوز برای پشت ِ پنجره ایی ها ناشناخته اند

 انگار از مریخ آمده اند

که دور نیست

 نزدیک هم نیست

 مثل ِدعایی فراموش شده

اما سراسری است

که پشت ِ گوشها مانده

لای لفاف ِ قلب ها

و دعای آخرین روزها

آری

شاید چیزی شبیه

چنین چیز هاست:

پس ای برف

اِی نزول ِ بخشش

اِی جادۀ لغزش

اِی مذبذب اِی جاکش

حالا که یار تنهاست

فراوان تر از باران ببار

از فرط ِ بی کاری

بگذار زندان های زمینی

در صداهای پیام آوران  

باس** یا  باریتون***

اسیر بماسند و

بپوسند عاقبت

در مسیر.

 

مهدی رودسری

2012-12-19

 

* متسو سوپرانو : ( Mezzo-soprano)  صدای متوسط زنانه

** باس : (Bass )  صدای بم یا صدای متوسط مردانه

*** باریتون : ( Baritone) گونه‌ای از صدای مردانه که بین صداهای باس و تِنور جای می‌گیرد. باریتون شایع‌ترین گونهٔ صدای آوازی میان مردها است.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s