پناه گاه

منتشرشده: دسامبر 27, 2012 در Uncategorized

 

تنهایی جلو چراغ قوه ام ایستاد و

گفت : من شغالم

من ببر بودم اما گربه شدم

سه تایی باهم غروب را کردیم

پشت ِ میز ِ یک تیم هورتونز

کافه ایی  که میز های  قرمز  داره

وهمیشه موسیقی ی بیلی هالیدی  پخش می کنه

هر جور که بخوای

حرف ها معمولی بود

در جنگل ِ دوری سیل آمده بود

از جنگل های دوری  ببرهایی

می آرند        می آورند         می آیند

اینجا گربه می شوند

گربه ها اشتباه نمی کنند

که چرا گربه می شوند

گربه  در سکوت  کاپوچینوش را می لیسه

غروب زبان  ِ زمان  را می لیسه

به فکر شب باشیم      باید      پاشیم

شبانه فکر کردیم که شاملو داریم

سیگار خریدیم و برف می ریخت عرق عرق

خریدیم و

به پناه گاهی

که گاهی می آمدیم

آمدیم

که هنوز پناه گاه ِ ماست .

 

 

مهدی رودسری

2012-12-27

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s