تن کامی

منتشرشده: ژانویه 31, 2013 در Uncategorized

 

سرانجام دریچه باز می شود

در انتهای حفرۀ مدور

و زمان داخل می شود

گرچه زمستان است

سوز ِ برف باد

 اما در آن نیست

نه بوی بی حوصلۀ عفونت و

نه اعتیاد ِ عطروش ِ وطنی سرخ

حرف فقط از سماع مجاز می زند

از تاولی که سفت است و سنگ نیست

برای باز آفرینی ی گرمابه

راهی از سردابه های سکوت نیست

سیاهی ناب را می بلعد

مرگی نگاه ناپذیر می گردد

یاد آور همان نگاه ِ مرگ ناپذیر

که در چشمها دهان باز می کند

درون ِ زمان دندان فرومی برد

در انتهای حفرۀ بازی

برکۀ بی تاب

حجم ِ هوس

شناور دیدنی

نامش هوش باید

شاید فراموشی

چون همیشه

در انتها

سرانجام

چون دریچه

باز حفره ایی ست

 تسلیم می شود.

 

مهدی رودسری

2013-01-29

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s