اعتراف

منتشرشده: مارس 5, 2013 در Uncategorized

 

سیخ نگام کرد به او پیچیدم

ذغال حسود بود سرخ شد کبابم کرد  

میان زندان ِ نان رهایم کرد

کسی که ناز داشت ناخن هاش لاکِ سیاه داشت

در یک دست کارد  و دستِ دیگرش چنگال داشت

تکه تکه برید مرا و تکه ایی برداشت

ماتیک ِ بنفش داشت

چون بی گناهان مرواریدهای خوش تراش داشت

آن سوی بنفشه ها بودند  

جوید مرا با لذتِ تمام تا جوینده شدم

قلپی قورتم داد

تکه های دیگر هم … هم هم

شدم این که می دانی

آن نگاه که نمی دانم

هست یا آتش بود

بگذریم .

 

مهدی رودسری

2013-03-05

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s