سفر ( سه ) بخش ِسوم

منتشرشده: اوت 13, 2013 در Uncategorized

 

از باران بیزار است وقتی چتر ندارد و خیس می شود

از آفتاب بیزار است وقتی کلاه ندارد و می سوزد

از دریا بیزار…وقتی شنا نمی داند و غرق می شود

از  کوه بیزار…وقتی پوتین هاش پاره  می شود

از عشق از پرواز از بوسه از آزادی از رقص و از جوک

از آواز ِ ساز و از ترنم ِشعر و از گردش ِ قلم در قصه

از شادی شوتیدن ِ توپ در بازی

و از بیان ِ استدلال ِ فلسفه در منطق ِممکن

بیزار است این خدا پرست

لباس اسکناس به تن کرده است

و پیوسته با زبان ِ خرده پول ها امر می کند

که بیزار است از آنچه انسانی ست

از آنکه انسان است

و این چنین است که ما نمرده ایم.

 

مهدی رودسری

2013-08-13

  

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s