خاک ِغریب( هشت)

منتشرشده: اوت 15, 2013 در Uncategorized

 

با نگاه ِ کسی که همیشه پشت ِ پردۀ آشنا

پردۀ ناآشنا  نایاب است

کوچه را می بینم ازپنجرۀ خاموش ِ صبح

روزها شلوغ است

آوازی می شنوم از نت های نیم پرده

نت های اصلی ستمگرند

که گاهی مضرابی می کوبند به چشم ِ دل

مضراب ِ سنگین ِاحساس ها را

آیینه ها می دانند که سبک  می شکنند

تا بازگشت ِ تو را قطره قطره به من بباورانند

تا باور کنم که باید بروم تا خیابانی

که بی وقفه آیینه می سازد از نت های هفت گانه

می فروشد به شهیدان ؛ به زخم های پنهان

به حنجره های شش دانگی که گلوهای غربت را

عبور می دهد از راهروی بیگانه

خیالی که تنها یک در می شناسد

و یک خال بر دیوار ِاطاقی بی خاطره

که قاب ِ یک آیینه

همیشه در آن خالی ست .

 

مهدی رودسری

2013-08-15

   

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s