خاک ِغریب( ده)

منتشرشده: اوت 19, 2013 در Uncategorized

 

 

عنکبوت می رقصد میان ِ خلاء خوابتابِ میز و

افشان شده سایبانی که آبشار ِ نور

روی صورتِ تو پاشیده بعد از ظهر تابستانی

سگِ سکوت با زبان ِ آویزان

صداهایی که از دور می بارد

مسیر ِعنکبوت را تغییر نمی دهد

نسیمی که لباس ِ یاس ِ زرد پوشیده

و از سوراخ های دماغم تا وطنم می بردم

مسیر ِ چشمانم را تغییر نمی دهد

و جیر جیر ِ گنجشکی که زنجیرۀ فرارش را می بافد

مسیر ِ زنگ ِ در را تغییر نمی دهد

بند ِ عنکبوت پاره می شود

ترس به زیر ِ میز پناه می برد

و پایی که دمپایی را می خورد به اجبار

برای باز کردن ِ گره

دوباره گام های رفته را می مکد

و روبروی تو که غرق ِعرقی

 آیینه می شود.

 

مهدی رودسری

2013-08-19 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s