خاک ِغریب( بیست)

منتشرشده: اکتبر 15, 2013 در Uncategorized

 

خمپاره سوی خدا شلیک می شود

این که می بینی جاده قرمزتر از خون ِشهید است

زخم ِ سربازی سنگین وزن است که بر دوش می کشم

و خون ِ خداست وقتی ناودان ها آواز می خوانند

شکم ِ ابر را همو دریده است

و تو ساز ِ خودت را می نوازی

بستگی به عمق ِ زخم

یا شکافی که سوریه بر پوست ایجاد می کند

وقتی پیام بر زنده بود

بهشت شراب بود و جهنم شمشیر

هنگام  تشییع جنازه اش جهنم شراب شد و

 رویای بهشت شمشیر ِ دمشق

و ساتورها پستان ها دریدند

و هر که همراه رویای خود نرفت تیرباران شد

این را ابری که بخیه نمی خورد می بارد

ناودان ها چنین شهادت می دهند می دانی

ما خدا را سرانجام به تخت ِ بیمارستان محکوم کردیم

به شربت ها و قرص ها

به آمپولی که سوزش دارد

اما درمان را تا مقصد می پیماید

خدا را خمپارۀ مدرن چه مدل است ؟

 

مهدی رودسری

2013-10-15

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s