گنجشک ِتنهایی( یک )

منتشرشده: سپتامبر 27, 2011 در Uncategorized

 

همان برگ های سبز  ِگیلاس  ِکوهی

ناگاه /  گنجشگی / آه

چند بار با دوربین  شکارش می کنم از شاخۀ سربی

نگاهم می کند همچنان مخفی

هر دو نشسته ایم

یاد ِ مادر / وطن 

و دوری به ناگزیر/  بلاجبار

به سراغم نمی آید تا با هم یکی شویم

ناگاه /  گنجشک ِ تنهایی /  آه

بر دوشم

روی درختی که

می دانی

اوست .

 هستیم.

 

 

مهدی رودسری

2011-09-27

سفر ( بیست وسه)

منتشرشده: سپتامبر 21, 2011 در Uncategorized

 

هنوز شناوریم

ماه قهوه ای ست

 ازپلکان موجها می رویم پایین

زیر انبوه لاجوردی کف ها

هنوز کافه ایی هست

که عادت نکرده است

 از وطن چیزی بگوید

موافقی به داخلش برویم؟

شراب بنوشیم  آواز خوان

با سی تار /  تار  /  گیتار

خاطره ها و رویاها

و برقصیم  بی بهانه

با  بالالایکا /  بانجو /  بوزوکی

سفرها و مصاف ها

و پلک نبدیم  تا صبح

موافقی؟

اگرچه ساک های ما بر ساحل

 هنوز منتظرند

موافقی؟

 

مهدی رودسری

2011-09-21