خلاء

منتشرشده: آگوست 9, 2011 در Uncategorized

 

دگمه ایی گمشده از پیراهنم

و یافت می نشوم

حالا که گمشده ام

به جستجوی من ننگر

زیر پا را / نگاه نکن

میان ترمز و گاز و کلاج

همیشه یک فضای خالی از اعتماد هم هست

که نام مرا هشدار می دهد / می زند هُش دار:

نگاه نکن 

به جستجوی من زیر پا را /  وقتی که تنهایی

 بران /   و بدان

تا  جستجوی نگاه تو

 جاده / با مرگ

جناق شکسته است

در آخرین کافه ایی که می دانی

با هم / در آن

حرفها زدیم

خوردیم و

 نوشیدیم.

 

مهدی رودسری

2011-08-09

 

اندیشراز

منتشرشده: آگوست 2, 2011 در Uncategorized

 

در کافۀ موکا

شیر کاکائو با طعم کوکا

این طرف ِ خیابان است

زیر سایبانها و آدمکها چون قندیلها / هم سایه

قهوه با سیگاری کو؟ کجایی؟

کو کو همین جاست / کو  کو  کو   کو

در همین کافۀ یک برابر ِهزار برابر ِمیلیون برابر ِمیلیارد برابر ِتو تنهایی

اگر فریاد نزنی زن غرق نمی شود مرد ویران و ناکام کودکی

کاش در آبی این کافه می شد نفس کشید / نمی شود ؟

به دیدار دلداری زیرآبی می شد شاید شناور نرفت/ رفت

خاطره در تنهایی میهمانی نمی دهد/ می دهد؟

انقلاب و رقص خواهران توامان منند

در این کافه چرا موش می دوانی در کفش

در این کافه با قهوۀ تلخ ، آه

لطفاٌ یک سیگار دیگر  /  سیگاری

 از این همه مه به دنیایت خاکستری  دست نمی کشی ؟

می کشی دمُت را / دنباله ات را / یکبار ِدیگر دست ؟

از این که همیشه می دودیم

 می کشی  از نوازش  ندست /  می کشی دست؟

نمی کشی ؟

 

مهدی رودسری

2011-08-02