بدون شرح4

منتشرشده: ژوئیه 27, 2011 در Uncategorized

 

کامل شد خواب ِماه اگرتعبیردیگری طلب نکنیم

چشم غروب را سرمه کشید جدا ازعادتهای دیرینش

و آیینه گرداند درغربت ِکوچه های خلوت این شهر/ خاکستری

کمی شانس را که من نصیب برده ام قاطی می کنم با کمی الکل / آرزو / آب /  آرمان

وعکسهای مشتعل تو که بی شک شکوفه های یک اندیشۀ عاشق است

به کافه ایی می روم مدرن / گم می شوم میان ِسایه های سرمه ایی

که به دیدار ِخسوف بر سقف کاغذی

بدون پرسشی

مست می کنند

پیر می شوند

و تا صبح که ناشناس می ماند

خواب خسوف را مراعات می کنیم.

 

مهدی رودسری

2011-07-27

رستم وسهراب

منتشرشده: ژوئیه 19, 2011 در Uncategorized

 

در نبرد واقعی بودند

گفتند: سهراب می میرد / رستم پیروز نمی شود

و این بازی در سانس بعد تکرار می شود

بهار – تابستان می شود

برگ فراوانی درختان را می پوشاند

در سبز بی کران / در یک نبرد واقعی

سهراب نمی میرد / رستم پیر می شود

از صحنه /  بیرون می رود

چراغ عوض می شود

بازی در سانس ِ بعد

زمستان بهار می شود / شکوفه ها آواز خوان

نبرد خانگی ادامه می یابد

رستم ها تکثیر می شوند/ می میرند

سهرابها می میرند در ادامه / متولد می شوند 

می گیرد از این همه رستم و سهراب بازی ها دلم

می گیرد می دانم

می گیرد

هوس آبجوی خنک دارم.

 

مهدی رودسری

2011-07-19