نیاز

منتشرشده: ژوئیه 4, 2011 در Uncategorized

 

ابری به بازی

درخت را خیس می کند

تو از ترس هیس بلندی می کاری

به جای بوسه ایی بر دهانی

و خمان خمان می جهی

از کنارۀ دیواری

سکوت آشوب می کند

در نیمه های یک روز بهاری

نزدیک می شود تودۀ زیبایی

پیش از آنکه سیاهی شتاب کند

شکار کند ما را با شکایت های آشنایی

که شبیه شعر شده است

چتری می آوری

 درختی دیگرمی افشانی

و می تارانی بارانی

که برما جارو می کشد

ما را به جارو می کُشد

مرگ را می گویم.

 

مهدی رودسری

2011-05-20

 

 

 

 

 

بدون شرح 1

منتشرشده: ژوئیه 3, 2011 در Uncategorized

بدون شرح  (1)

 

کسی که خودشو می کُشه

قاتل خودشه

دستگیرش می کنن کلمه ها

با برگ جلب سردبیرا

می برنش به دادگاه

وبرای آخرین دفاع

 به وکیلش تهمت شبنومه نویسی می زنن

و لبای هر دوتاشونو می دوزن

دو تا زن

که یکیش جراح قرانه ونه نمی گه به قیامت

دیگری عزیزشه – معشوقشه

خبرنگاری ام یه شغلشه

بعد تازه چشم ِچال ِدوربینا پیدا می شه

تو سیاه چال ِتی وی ا

خوابیده ازش فیلم می گیرن

از روبرو عکس و

از پشت سر مکث می کنن تو سفرۀ سر

 بعد یه مفسری با روسری

یا بی روسری

فرق نمی کنه ثابت می کنه

که  قاتل زندگیه مرگ و

 زندگی قاتل ِمرگه و

 نتیجه می گیره که  خودکشی

اتهام  متهمیه که بوی خمیر دندونش می اومد گاهی نعناعی

 و دستۀ مسواکش بودهمیشه از جنس پلاستیکی

که به خدا خود ِخدا

 قراربوده دندوناشو باهاش بشوره همین فردا

و سوار یه قاطری بشه

که یه قطارو با دمُبش می کِشه

اما همون نیس که

خیال می کنین

خودشو می کُشه

یا خیال می کنین

 قاتل خودشه.

 

مهدی رودسری

2011-05-04