تیشه بر ریشۀ شیشه ( شش )

منتشرشده: مارس 3, 2014 در Uncategorized

 

می ریزی تو نگاهم

ریز ریز وسفید می ریزی تو

مروارید های فراموشی

یاقوت های رفته

می ریزی ریز ریز تو

یادم می آید در تهران یک کامیون

چند مرد بیل بیل

روی خیابان می ریختند خاک و نمک

یادم می آید با بلند کردن یک دست

به یک دست ِآنان سلام می کردیم

دست های ما چه فقیر بود

حالا فقرا چند برابر شده اند

این خیابان تا بی انتها

پُر از خبرهای ناخوش است

این جاده هم اپیدمی انفلونزا می رود

خانه به خانه عطسه می زند عذر و

می ریزد در نگاه ها عطسه عطسه خبر

برف که از بیست بار بگذرد بارشش در هفته

نه خواب ِ یاقوت نه مروارید

ریز ریز می ریزد در نگاه ها می بینی

رویای یک انقلاب ِ بی انفجار را هم حتی نمی بینم

شبیه توام  

اینجا هم من ریز

ریز روز می کنم و

شب ریز می کنم و

کار دیگری جز زندگی کردن نمانده

ریز ریز می ریزد

در نگا نگاهم.

 

مهدی رودسری

2014-03-03

 

 

تیشه بر ریشۀ شیشه ( پنج )

منتشرشده: مارس 1, 2014 در Uncategorized

 

شیر خور تا شیر شوی

مثل ِ شیر شهیر شوی

شیر ِ شب های زمستان

در زد و مریض احوال بودم

سه ماه ِ تمام

از تولد تا مرگ شاید

هر صبح در زد و

مریض بودم

احوال ِ شیری ام ندید

ببین چطور در باز می کنم

شیری مساوی با …

این روزها جنگی جدید و قدیمی در گیر است

میان ِ شعر دولتی با شعر غیر دولتی

شعر ِ متعهد با شعر ِ بی تعهد

شعر ِعمومی با شعر ِخصوصی

شعر ِ کوفت با شعر ِ مرض

سم و زهر و هر آنچه با شعر یگانه و بیگانه است

شعر شعر است

سلطه نمی پذیرد

معنا پذیر نیست

تاویل چرا هست

شعر جدی را می گویم

بکنید.

 

مهدی رودسری

2014-03-01