خاک ِغریب( بیست و چهار)

منتشرشده: نوامبر 12, 2013 در Uncategorized

 

دور بود

دیر رسیدیم

و سرزمینی که مادر نبود

راننده شد

چقدر رود   چقدر پُل

چقدر ماندن روبروی انتظار

چقدر ریل  چقدر عبور آهستۀ قطار

بعضی جنگل ها جیغ می کشیدند در پنجره ها

بعضی آبشارها بی انتها گِله می بافتند

از عشق و بی وفایی

از خیانت و بخشش

پرچم هایی سوراخ سوراخ از گلوله ها

ایستاده در گلوی بادها

که فرو نمی افتادند

دیدیم

تا می پوسیدند مثل ِ همین لحظه

که خواستی بگی خسته ام از این همه شعر

اگر قلمت را بشکنی شرط می بندم

دراز بکشم کنارت

تا یک ستاره جرئت کند

بیفتد روی چشمت

و بر نخیزد تا نزد من اعتراف کنی

که نیمی از دور بودن از منی

که نیمی از دیر رسیدن به منی . 

مهدی رودسری

2013-11-12

 

 

خاک ِغریب( بیست و سه)

منتشرشده: نوامبر 10, 2013 در Uncategorized

 

 

آسمان می ریزد

ستاره های پاییز بر گیتار

صدای رنگارنگی از گمشدگان

در آیینه  فرو رفتگان

از  دیوار گذشتگان

حذر می کند از کپُۀ برگ ، کپَۀ مرگ

می ترسم از بادی مست و متبسم

در مرز ِ کوچه با خیابان در جدال

حذر می کنم و می آید

با کلاهی از کلمه ، یک کلام

پیچان در دایرۀ الفاظ

عصایی از آخرین سخنرانی

در میدان آن شهر ِ ناشناس

در دستی که ناپیدا و باز

می بینم که نمرده است

دعوتم می کند به قهوه

به قدم زدن تا کافۀ گفتار

باز کردن دری به باغی

که می دیدمش پیدا

و ندیده از آن می گذشتم .

 

مهدی رودسری

2013-11-10