خاک ِغریب( چهارده)

منتشرشده: سپتامبر 6, 2013 در Uncategorized

 

هر چند کرگدن ها و کروکودیل ها به ایستگاه رسیدند

و استقبال کنندگان را تصرف کردند

تو اما همان زن ِ اسطوره ها هستی

که مرد ِ اسطوره ها را می بوسد

و سرانجام به طنابی آونگ می کند

که خورشیدش بافته از اشعه های آفتاب

و انداخته بدون ِ برنامه ایی از پیش تدوین شده

چون کودتایی که خدا و انسان و رییس ِایستگاه

از وقوع آن بی خبرند

و رستم و خیام / سهراب و سپهری

سیاوش و شاملو / اسفندیار و مولانا

از وقوع آن بی خبرند

و حتی لگن ِ خاصرۀ اسلام شکسته در زیر ِمیز

از وقوع آن بی خبر است

و سرانجام ماه آفرید و فروغ / گردآفرید و پروین

از وقوع آن خبردار می شوند

ماسک به صورت می زنند

جاروش می کنند و در کیسۀ زباله می ریزند

و تحویل ِ شغالی می دهند جخ

امروز برندۀ شانس است

لیسیدن ِ زمان از نو

در مقابل ِ مادر ِ تاریخ .

  

مهدی رودسری

2013-09-06

  

خاک ِغریب( سیزده)

منتشرشده: سپتامبر 4, 2013 در Uncategorized

 

لیوان ها روی میزها خسته از خالی بودن

فریاد می زنند آب

نشسته ها پشت ِ میزها خسته از تشنه بودن

فریاد می زنند آب

و آنکه رفته به جست و جوی آب

ساعت های شناور در ساحل را لخت می کند

و بر هر یک نامی نو می نهد

نامی از خاموش ماندگان در تبعید

نامی از فراموش شدگان در غربت

نامی بر خاطره هایی که سرانجام

به خوابی طولانی در بیداری ی دیگران

نامی بر آخرین هوی بلند ِ شب

پیش از ورود ِ طلیعۀ سحر

نامی بر صبوری سکوت ِ رود

در بستر ِزرد ِکویر

نامی بر غنچه های خشکیدۀ هنوز سرخ در کرانه ها

نامی بر مرده ماهی های همچنان گشوده دهان در تمنای اکسیژن

نامی بر شاعری که همچنان

رقص ِ گلبرگ ها در باد را

با رنگ ِ پولک ها در خاک را

قافیه می کند

نامی بر آنکه  یادش نمی رود

برگردد و سراب را جای آب

به خسته ها و تشنه ها بنوشاند.

 

به خودم می گویم 

نام ِ این رستوران

اقیانوس ِ سبز است

 تا از یادها نرفته

 یاد داشتش کنم. 

 

مهدی رودسری

2013-09-03