خاک ِ غریب ( دو)

منتشرشده: ژوئیه 13, 2013 در Uncategorized

 

نوشته ایی از دیر باز به خودم:

مرده ام اما قلبم همیشه عاشق

بی دلیل نیست که هر غروب به سیاره ایی نامسکون سفر می کند

تا باورش کنی که هر صبح بر می گردد

پُر تپش تر از پیش

و آخرین خدا را بیرون می کشد از فلقی که دزدیده اند

از حفرۀ خون

و بر سینه اش گردنبندی درخشان انداخته اند

تا پنهان بماند آن جراحتِ  بی درمان

نظمساعت ِ نامریی

زنده به باتری ِ ریچارجبل *.

 

مهدی رودسری

2013-07-13

 

Rechargeable*

 

 

خاک ِ غریب (یک)

منتشرشده: ژوئیه 13, 2013 در Uncategorized

 

همه می دانند این آمبولانس افقی می برد عمودی را سوی بیمارستان  

زمین مسطح شده بار دیگر پایان ِ انتظار است

خار وحش ها می رویند از داخل ِ چشم ها

تو باور نمی کنی بر کتف ِ پهن ِ من

منشور ِ رنگ ها مانده از خال کوبی ی سالها پیش جشن ِآتش بازها

پیاده می دود برانکارد همراه کفش ها

لنگ است پایی که می نوازد مارش ِ بدرود

درهای اتوماتیک باز و بسته به نظر ِ توست

که جراحی شوم یا قلبم همیشه عاشق بماند

آنکه نمی داند رویای مسقفی را راهرو مسطح می بیند

خوابیده است

 یک تیغ که نمی دانست تیغ است

مرا بریده است.

 

مهدی رودسری

2013-07-13