گلف در زمینۀ بازی

منتشرشده: جون 1, 2013 در Uncategorized

 

فقط  بلدوزر تانک قادر است

یکصد هزار و دویست و سی و چهار درخت

در پنج ساعت و شش دقیقه و هفت ثانیه و

هشت نهم ِ دم و ده آه ببرد و بعد

به پایین بپرد راننده از کابین تنگ ِو بعد

بیرون بکشد بغلی از جیب ِ جین و بعد

 بنوشد چند جرعه جین  و بعد

دود کند سیگاری علف و بعد

 بقبولاند به چشم ِ چپ

که جنگل ها دشمنان ِ توپ های نازنین ِ گلف اند

و به فرمان ِ چشم های راست باید منهدم …

باقی را شما حدس بزنید

یکصد هزار و دویست و سی و چهار درخت

از جنگل ِ گـُه ِ قناری ها و پشکل ِ آهوها و 

از مرداب های تولید پشه های آغشته به مالاریا … آه

حالا زیباترین چشم اندازهای خدا

چمنزار رقابت های مقدس است

مقبول تر نیست

یعنی قابل ِ قبول تر نیست

در واقع قانونی تر نیست

می فهمید تر نیست

یا اگر نمی فهمید به درازی همین چوب ِ گلف قسم

که احمق تر از منطق اید

و به اندازۀ همین نگهبان ِ تفنگ به دست هم

که پنج ساعت و شش دقیقه و هفت ثانیه و

هشت نهم ِ دم و ده آه مراقب ِخدماتِ ماست

شعور ندارید.

( بعد از مطالعه آخرین شمارۀ روزنامۀ خورشید

متن ِ بالا  آمده بود پایین

تنها بود شعرش کردم .)

 

مهدی رودسری

2013-06-01

 

تکرار ِانفارکتوس

منتشرشده: مِی 27, 2013 در Uncategorized

 

در پروانه هایی که پر نیست پا هست

جاده تا پاداش به ادامه راه می یابد

من جنگلم انبوه از آغوش های بی دلیل

گاه شعری در این میانه بیدار می شود

حرف می شوید در زمزمۀ جوی بار ِ دیگر

خیس می پاشم در فاصلۀ دو درخت

روی طنابی که می گوید:

من ازبودن سرشارم ببین

 هرگز خفه ات نمی کنم

و شهامت ِ شعرها کتاب ها می شوند

گاوها به خوردن تشویق می کنند

و نشخوار ِ گاو در تصادف ِ لذت وهضم  

پروانه می شود

از هوا راه می گیرد

استشمام ِ شهر جان ِ منست

 افتاده در اتاقی بیدار می شوم

خنکای پنجره پلک بر پلکم می کوبد

پنداری در من پایی پدیدار می شود

پوشیده پر

در دور دست کسی سوت می کشد

قطاری آمادۀ گذر از تونل هاست

ساعت را برای آسودن در جنگلی

مجنون می کنم

لیلای من تویی.

 

مهدی رودسری

2013-05-27