سرم آه درد نمی رود

منتشرشده: مِی 26, 2013 در Uncategorized

 

 

عاصی ی دو پای خسته را ایستگاه کلافه کرده

من شرقی ام در انتظار اتوبوسی سوی غرب

کلاف ِ مخم را رشته به رشته باز می کنم و نمی نشینم

فقط چند عابر که بگذرد باید برسد آن ابر

ببارد برچترم اگر فراموشی نگرفته بودم می آوردم 

تن تا به  تنهایی خیس نمی شد

 گربه ایی از نگاهم می گریزد

خیس نمی شود  اگر بگذارد بازی

برف پاک کن ها آرامند

ببارد اگر بی قرار می شوند  

چشم های راننده ها بی قرارند

پلک های بی قرار ِمن می کوبند بر هم

کاش چکش نبودند

اتوبوسی اگر برسد بر بوسه های خیس

در باز کند اگر خیس نمی مانم  

می تکانم مو دست پیش می برم

از خیسی جیب می کشم بیرون

بلیطی خیس از درز ِ تنگ ِ یک امید

عبور می دهم با آیه های خوش شانسی

که تو یادم دادی

وقتی چترم به یادگار افشاندی

و دستی تکان دادی

نگفتی نرو

و روی صندلی ی قلب من بنشین

غرب ِ سفر را نرو

راننده ایی که نگران  نی ست

 ترمز نمی کند

من خیس ِ حسرتم

کاش چترم آی

فراموشم نمی کردیم

انگار باریده ام خیسم .

 

 

مهدی رودسری

2013-05-26

نت ها ( چهار )

منتشرشده: مِی 22, 2013 در Uncategorized

 

چگونه می شود شناخت کسی را که مشهور است

او در شهرها فریاد می کشد و شورت از شلوار جدا می کند

در جنگل ها داد می کشد و کلاغ ها  و سمورها می رقصند و می گریزند

در فیس بوک لب به بوسه لوس می کند و زبان را زخم می زند

و باسن ِ تی – وی ها را می لیسد وقتی که روشنند

و باسن ِ تی – وی ها

حماسۀ وزش ِ باد در کوه هاست

حماسۀ ریزش ِ افتخار از آبشارهاست

حماسۀ آلت ِ مردانه در غار ِ مغرور زن هاست

حماسۀ قاشقی که چشم از حدقه بیرون می اندازد

حماسۀ هواپیمای بی راننده ایی که هزار بمب می راند

حماسه فقط همان حماسه ها نیست

به روح پـُر فتوت ِ همین ماشین ِ چمن زنی قسم

به چمن های سر بریده قسم

به گل های وحشی ی مینای زرد و کوکب ِبنفش که از تن جدا شده اند قسم

من اینجا نشسته ام

روبروی ترمیم ِ باغچه در ترانه هام

و به او فکر نمی کنم

که چگونه مشهور است

و مشهود نیست.

 

مهدی رودسری

2013-05-22