من وسواس دارم

خونوسواس  دارم

دست هایم را باید مرتب بشویم  

اگر تمیز نشدند یک بار دیگر

تمیز تر می شویم

بازهم بار دیگر

اگر تمیز نشوند

زیر ناخن ها را می شویم 

 فراموش نکنم تا آرنج ها را بشویم

تا ران   زانو 

مچ پا  مچ پا

یک پای دیگر که بردارم

 بالا  پریده ام 

از این خواب لعنتی  پرید ه ام

 کابوسی که سر ندارد

بالاتر از این کره خاکی آیا جایی هم وجود دارد

که با خون و درد

دوار نگرفته باشد  و دور خود نگردد تا ابد.

باید بگردم.

 

هنگامه کسرائی

2013-03-08

 

نباید نا امید شد

یه چک بغل گوش

نشد؟ نه؟

مشت و لگد

ناخوناشو می کشی می زنی تا

خون بالا بیاره نشد؟

یه جو همت ِ والا

یه سر دیگه توحلقۀ دار

آخر شب  تموم می شه

تمومم  که نشد خیالی نیست

تا لنگ ظهر خواب

نماز قضا

غسل جنابت قضا

منطورم جنایت نیست

 

جناب ما هم که جناب نبود باشه

اونم عالمه خودشو داره

 

بچه مجاهدا و کمونیست ِ روزنامه فروش

عالم دیگه ایی داشتند

 حالمو بهم نمی زدند

آخ  واخ هاشون زیر هشت، آخ  دیوونه ام

که دارم اعتراف می کنم.

 

همیشه با قمه و دو دور تسبیح

خستگی از تن در می کنم

شب که از راه  برسه

سپید نباشه خیالی نیست

 یه بطری دوای فراموشی

چسب دهن

 فردا شبم شب خداست

 

هنگامه کسرائی

2013-03-08

 

 

 

 

 

 

چیده مان

منتشرشده: مارس 8, 2013 در Uncategorized

 

تلاش می کنم آنچه می بیند دوربین تا دیده شوی را دیدار ِتو ببینم  

روزت را فراموش نکنم امروز که پیاده آمدی بدون ساک و چمدان

باور کردیم حرفِ مفت بود سفر و همین اطراف بودی تا گل بچینی

دسته ایی گل ِوحشی وسط ِ روزنامه نشاندی که مثلن سفره است پهن

نشستی کنار ما روی زمین

ستون ستون شعر خواندی از نوشته ها لیوان لیوان تشنه هم که نبودیم 

نوشیدیم از تو حرف های زیادی تا نان و نیمرو و نعناع

جمله به جمله نشستند روی کلماتِ سیاهِ شنیدنی

تا جیغ ِ مچالۀ لب ها کاغذ ترکرد و چند چین بر پیشانی بیشترکرد و  

تک چشمی پشت ِ لنز و  چشم ِدیگری پلک بست و داد کشید یک دو سه چهار

بشقاب بشقاب گرسنگی رفت به جنگِ قاشق و چنگال

و کور شوم اگر نبینم ثبت می شوید دراین فضای ماندنی

خالی از پُر می شود سفرۀ بر چیدنی

دوباره سفر می کنی تو

ما پراکنده می شویم

من می ایستم

گاهی دوربینم

بعضی ها را می چینم.

 

مهدی رودسری

2013 -03-08