حشرۀ کمیابی بر پلۀ چوبی

چشم هاش را دست هاش  می مالد

شاخک هاش را زبانش لیسه می کشد

بال های خفته اش را پاهایش نوازش می کند.

ما سرانجام از رفتن منصرف شده ایم

تمام ِ پرواز ها را بوران بلعیده است

اکنون فقط رادیو هشدار می دهد

مراقب ِ هر حرکت ِ نا سنجیده هستیم.

نمی خواهم ناگاه برمانمش

مراقب ِ هر حرکت ِ نا سنجیده

از خودم متنفرش کنم اش

مراقب ِ هر حرکت ِ نا سنجیده

کاش دوربینم آماده بود

و میعاد ما در مکانی دیگر بود

پله هایی که موریانه ها نجویده بودند

و ترس نپرسیده بود

آیا پایی بر من می گذاری؟

تا ناکجایی

به دیگر جایی اشکار کنم.

کاش آماده بودیم

تو می گریختی

پله ها می ماندند

بوران ، باران ، بار ِ دیگر

ما می رفتیم .

 

مهدی رودسری

2012-08-06

سفر( بخش دو ) ده

منتشرشده: آگوست 7, 2012 در Uncategorized

 

ناگهان بوران میان ِ اتوبان

چشم بلعید و راه گم کردیم

پیش ازآخرین آماده باش فقط چند جرعه ابر نوشیده بود آسمان

در استقبال ِ آخرین ِ قهوه سیگارها روشن کردیم

به یاد آوردیم آخرین شعرها تساوی ی سطرها را انکار  کردند

آخرین اعدام ها در میدان ها قبل از تبعید بود

آخرین نامه را وقتی نوشتیم که نام دیگر ِ ما نام اکنون ِ ما نبود

وطن ِ ما دیگر وطن ِ ما نبود

مادر هم گریخته بود

آخرین لبخندش را تاریکای کیفی بر چیده بود

که انکار ِ قلب ِ خروشان در سینه بود

به یاد آوردیم  اجبار به توقف را

آخرین قطرات ِ گریز را

وقتی می سوختیم  و ماشین سوت می کشید

به یاد آوردیم  موسیقی ی ما همچنان متفاوت از موسیقی آسمانی است

که مست کرده است

و در سکون ِ چشم ها رسوب کرده است

در آخرین ایستگاه

به یاد آوردیم

چنان که باید به یادها بمانیم

چنان که باید  ننوشیده ایم.

 

مهدی رودسری

2012-08-06