سفر (بخش دو ) یک – دو – سه

منتشرشده: ژانویه 9, 2012 در Uncategorized

 

سفر (بخش دو ) یک

 

از اتوبوس پیاده می شویم 

شهر خواب  است

از ستاره ها و دکۀ سیگار و منتظر ِ کسی در غربت

عکس عکس صید می کنیم در دوربین

پیاده تا خانۀ مادر /  بزرگ

فقط یک سیگار لازم است

آتش می زنیم در شهر ِ خواب

عکسیِ دیگر می گیریم  بیدار

کوله بر دوش راه می افتیم

رطوبت ِ شالی  /  عطر ِ علف

پیراهن ِ نرم  /  شلوار ِفروتن /  دیوارها خزه

یک سیگار و یک عکس ِ دیگر

آتش زدیم آنشب

مادر /  بزرگ خواب نیست

منتظرست /  تلفن کرده بودیم 

  حالا خواب است؟

عکس را آتش می زنم

چیزی از ما بخواهد بماند فردا /  آه 

 عکسها: سیگار و چای و مادر /  بزرگ کنار ِ چاه در مهتاب

باغ ِ باقلا و تو و مادر /  بزرگ  و انجیر بُن

سپیده و چیدنش  میوه درسبد ِ حصیر

نوری بر او  / حصیریست

نخوابیدی امشب مادر /  بزرگ؟

شما به خوابم مهمانید.

 

مهدی رودسری

2012-01-09

 

 

سفر (بخش دو ) دو

 

 او را می بینیم  : 

از ده سال پیش خیلی تفاوت کردی

جنس ِ او از جنس ِ ما نیست

در فکرم  به تو که خیلی متفاوتی با من

می پرسیم  : نزدیکترین راه به دریا ؟

  ساحل خلوت و ماسه ها گرم و نرم  وزانند امروز

بعدها در عکس درخشان ترند

از وسط  ِ شالی  ها  می گذریم

  عطر ِ گیج ِ علف  و نی   راز ها  

  می ایستیم 

     در بی انتها  با ما  جنگل

می گیریم

در درگاه ِ یکی از جنگل ها کپۀ آتشی

می گیریم 

و از ده سال ِ خاکستری  می گوییم

   آتش را خاموش می کنیم 

    دریا  در باد  میراند

دورتر برویم

موافقید.

 

مهدی رودسری

2012-01-10

 

 

سفر (بخش دو ) سه

 

در پرانتزیم

گاهی  خیابان می پریم

 می رسیم به  تابوت

و چون همیشه مصمم  در آن می چپیم

 تا طبقۀ هفت می رویم

  اسا تید  چای می نوشند

 نُت می نویسند

در دفتر ِ قلب ، خاطره

دفتر ِ مغز ،  تئوری

دفتر ِ معاش  ، موسیقی

   از انقلاب ِ شکوهمند و

شکوفه ها پر پر در سر

در خیابان  /  باقی ی جریان

مردانی که ماه ِ معجزه می چینند

گاهی زنانه به ستاره ها  نزدیک می شوند

حاصل : ثبت ِ هنر در دل

مساوی غربت در مسیر

سوی هستی  نو

تو .

 

مهدی رودسری

2012-01-12

 

 

 

موتِفاهم ( پنچ – شش )

منتشرشده: ژانویه 5, 2012 در Uncategorized

 

موتِفاهم (پنچ)

 

دو شب  را کم می کنم  از یک  روز تو می مانی

با فنجانی قهوه بر ایوانی

دو غروب  را کم می کنم از نایستادن

باز تو می مانی با سیگاری بر لبی

از مرد و زن کم می کنم کودک را

تو می مانی یتیم بر سر چاهی

صدا می زند  چاه  بیا 

در من غرق شو حالا که تنهایی

دو غریق  را کم می کنم از کودک  ِ داخل چاه

در بدر می شوند  پدر و مادر مقوایی

دو مقوا را قرار می دهم در مسیر ِ باد

وزن از دست می دهند می شوند دو هواپیمایی

دو بادبادک را می کوبم به دماغۀ دو آرزو / ایده ها که عار نیست 

راه کج می کنند می نشینند در فرودگاهی

دو پلیس را کم می کنم از دیدن ِ دو هیولا در غربت

رهسپار می شوند  در کریدور ِ لاغر ِ رویایی

دو رویا را می سپارم به قاضی عادل

حکم می کند : برشان گردانید از همین راهی

که راه نیست اگر کمش کنید از دو خواب

می شود دردی موازی کودک ِ بیداری

که فرو برده زبان  در ته  فنجانی قهوه

 فرو کرده سر در معمای  تالاب چاهی

دو خالی  را کم  میکنم از نقد ِ زمانۀ حاضر

می ماند خندۀ زندان در قلب ِ دو آب راهی

دو پنچره را کم می کنم از گذر ِ تیرهای عبور

پرواز می کنیم گاهی چون آه هایی  که می داند !  

مهدی رودسری

2012-01-05

 

 

موتِفاهم ( شش)

 

 

   میان دو خواب اتفاق می افتد معمولن

در جادۀ شلوغ وقت ِ رانندگی معمولن

چون از واقعیت ِ موجود بیزاریم

معمولن به داخل ِ رویاها می رانیم

حرف از باران  می زند و  قایقی  بادبانی

به دریایی آرام چون ساربانی

که راه می نوازد نرم و سیگار برلب

و معشوق ومعشوقه  چون ودکای معروف ِ روس ها سرشار از تب

نه دنده عوض کردن و ترمز و گازداریم

نه آیینه برای پاییندن اطراف داریم

نیست خروارها خبر از رازها آنجا

 و  نواختن ِ یک نغمۀ تکراری با ساز آنجا

خستگی نیست تا دوباره شورش کنیم

تهی نیست تنهایی  تا دیگری را نوازش کنیم

بسته است  چشم  بر برف و چون پلک ِ پارو شکسته

از تماشای رقص  ِ ماشین ها در پیست ِ لغزندۀ جاده خسته 

که ناگاه کسی بوق زنان ویراژ می زند

زبان من از تو نا امید تر قیقاچ می زند

می پرد پرنده از تنت

می نشینی صاف روی کمرت

با کمال ِ پُر رویی  می گویی : نترس  ، فشار بده

بپیچ کمی راست وچپ ، تکان بده

سریع باش که تا شب نرسیده به دریا برسیم

قوی باش که تا بیداریم به رویا برسیم

زنگ ِ این هشدار برای فرار از خواب است  معمولن

تلفون ِ همراه جانشین ِ جادۀ بیداد  است معمولن.

 

مهدی رودسری

2012-01-05