بایگانیِ ژوئن, 2012

هاشور بر حاشیه ها( شانزده )

منتشرشده: ژوئن 28, 2012 در Uncategorized

 

خیابانی خسته / ازدو سو بسته

به تماشای آتشی  نشسته

سرکش از آغوش ِ خانه ایی

شعلۀ مشعلی  ناهنگام

 سنجاب های ترس /  دهلیزهای پنهان /  گربه های مهاجم  /  دوستی های ناگزیرند

سایۀ ترسوی درخت ها در رقص ِ نورها

گاه می لرزند /  گاه گم می شوند

 ریزش ِ اشک های اضطراب  را فراموش  نکنید 

ازدحام  ِ هشدارها از بلندگوها

ریز ریز می ریزند

 چون طپش ِ اسامی مدفون  در شناسنامه ها

فقط پرستوها برای لانه ها دعای بقا می خوانند

از اعماق ِ صندوقی نا آشنا

 آیاتی آشنا  از روشنا می گریزند

 پر به پرهای شعله ها می سایند

در دود ِ دیوانه فرو می روند گاه

و ناگاه

چون جرقه هایی جیغ کشان دراوج هایی پنهان

ناپدید می شوند

کاش آنچه می دیدم

 قلبم می نوشت  

 و تو فراموش نمی کردی.

 

مهدی رودسری

2012-06-27

Advertisements

هاشور بر حاشیه ها( پانزده )

منتشرشده: ژوئن 24, 2012 در Uncategorized

 

هنر ، باز است

خرگوش ِ چالاک ، ترسو ، همیشه به شعر تبدیل می شود

و دشت با درخت ها و جویبار

چشم ِ نیم خفتۀ نقاشی ست

از دیگر هنرها ، مرگ نیز به یاد می آید

پاره پاره لاشۀ خرگوشی

وقتی  باز به کودکانش می خوراند

و قطره قطره از هر درخت

خون روان می شود تا جویبار 

 هم چنان  رونده بخواند

پس از عبور ِ آهسته ازتهی ی جمجمه ی مجهولی

 گامی  از گاهی بپروراند 

مدهوشی در شبی بشنود

چشم باز کند

شرابی بنوشد

بزم از نو آغاز کند.

 

مهدی رودسری

2012-06-24

 

هاشور بر حاشیه ها( چهارده )

منتشرشده: ژوئن 12, 2012 در Uncategorized

 

آرزو می کند آسمان ِ خاکستری

تـُندری از دور می گذرد

خانۀ همسایه  از طراوت ِ موسیقی پـُر 

به میهمانی شب آماده می شود

تا تکرار ِقهوه فنجانی مانده است

تلاوت ِ تعطیلی / فقدان ِ پروانه

باز برای پیمودن ِ مسیر

خواب ِ اطلسی ها را ربوده و برگشته است

باز عنکبوت ها تار ترمیم می کنند

شکارهای نو / فروپاشی های جدید

چند قطره لغت ِ لعنتی می چکد بر صفحۀ سفید

می چکانم در سینه ته ماندۀ یک بطری سیاه

به شیون ِ شعری رها گوش می دهم

و سیگار می کشم

مانده تا چراغهای خاموش هنوز

خواب ها بربایند.

 

مهدی رودسری

2012-06-12

 

هاشور بر حاشیه ها( سیزده)

منتشرشده: ژوئن 8, 2012 در Uncategorized

 

کسی برای روزهای رفته دستی تکاند

قاشق های بزرگی که گاه از گرسنگی می گریختند

کودکی ما بود

دهان های کوچک و لب های تـَرَک

بازی ما بود

چون سایه می بلعیدیم

چون سایه عظیم می شدیم

استکان های گردن طلایی شاهدند

سینما و آتش بازی و دعوای مجانی برای تصاحب ِ یک صندلی خالی

کسی کودکانه دستی  تکاند

یادآوری می کنم

همیشه پیش از فراموشی می دویدیم

به دنبال ِ فراموشی می دویدیم

چوب کبریت ها در واقع  قطره قطره می سوزند

 خاکستری از سیگار ی سایه می شود

کسی که برای روزهای رفته دستی تکاند

سیاه می شود از احساس ِ  هوای خفه

به خانه رسیده است

اسکلت های نقره ایی در پشت ِ پنچره ها شب را مطالعه می کنند

چیز دیگری باید گفت که نا گفته مانده بود

یاد آوری می کند:

که نگفته مانده است.

 

مهدی رودسری

2012-06-08

 

هاشور بر حاشیه ها(دوازده)

منتشرشده: ژوئن 8, 2012 در Uncategorized

 

تصمیم ها را روزهای فرد می گیریم

بعضی را شب های زوج فسخ می کنیم

صبح های سبز با چند قاشق شکر

تصمیم ها را شیرین می کنیم

و در غروب های قهوه

با قهوه های غروب

تصمیم های مکرر را تقسیم می کنیم

یادت هست

کسی که هفتۀ پیش دستی تکاند

وتصمیم نگرفت تا برود

چتر شده است

روی سایه اش ایستاده است

باد به هیکل ِ سردش می وزد

باران خیس اش کرده است

چتر های پیر در یادها نمی مانند

چون موهای ریخته در سفرهای سخت

به یاد نمی مانند

دست تکان می دهند

می بینی

جبران ِ فراموشی اند

یادت هست

کیست ؟

 

مهدی رودسری

2012-06-08

سفر( بخش دو ) هشت

منتشرشده: ژوئن 8, 2012 در Uncategorized

 

بگذار سی – دی را خاموش کنیم

از خوب ها حرفی بزنیم

چشم ِ آماده ایی دارند

تابلو ها را حدس می زنند

موانع ِ مشکوک را می شناسند

از تمام ِ آیینه ها دیدار می کنند

وضعیت ِ اسفالت را قبل از وقوع ِ تصادف از چین و واچین ها ی جاده می فهمند

 می دانند در مسیرهدف نیست

با این همه گیرو- واگیر درگیرند

اما گیر نمی دهند

دنده عقب نمی گیرند

ناگهان پارک نمی کنند

بیرون نمی جهند از خودرو

از ما و خود فاصله نمی گیرند

تا پشت ِ درختی گم شوند

در نیمه راه و

ماه

در شورش ِ آب از آبشار

ممکن نیست که بر گردم

تنهایی عظیم اینجاست / منم

هیچ صبحی در کرانه  ایی نیست

آسمان چون مادری هزار آغوش

کودکان ِ خود را می نمایاند  /  می درخشاند

فرصتی هست تا سیگاری بکشم

با دودی که به هر سو می رود حرفی بزنم

هستم شاید

 او هستم

بنویسمش .

 

مهدی رودسری

2012-06-08