بایگانیِ اکتبر, 2011

جنگ

منتشرشده: اکتبر 21, 2011 در Uncategorized

!!!!!!!!!!!!!  چه وحشیانه معمر قذافی وحشی را پس از تسلیم تکه تکه کردند سپاه ِ آزادی.

2011- 10 – 20

 

 

غشغشۀ وحشی مسلسل ها

قهقهۀ غول آسای بازوکاها

بذر ِ هراس در مزارع شادی

خون ِ جنون در رودهای رهایی

زهر خند ِ بی خمیازۀ خمپاره اندازها

هلهلۀ بی هدف ِ موشک ها

فرمانده گان ِ مفلوج مغز /  فرمان ِ مَرگاندن می دهند

سربازان ِ کور چشم  /  سرود ِ ویرانیدن می خوانند

از رنگین کمان ِ پس از باران  /  طوفان می زاید

 و هر بهار به تن پوش ِ سترگ ِ زمستانیش  / بس ظخیم تر می خزد

فاصلۀ انسان با انسان بی وقفه افزون تر می شود

می شود شفقت از شرم  /  شکل ِ شرایط ِ امروز

عشق شبیه عاشقی که خون ِ معشوق  می مکد بی تردید

و معشوق  به وحشتی عظیم  تبدیل می گردد که عشق / آه

از بوم  ِ نقاشان بینایی می گریزد

 واژه گم می شود در معانی شاعر

 به جای می ماند الکن حقیقت ِ واژه

به دار ِ قلم آرزو می کند آونگ بماند شعر

آویخته تر از آواز ِ صلح

که این گونه بی امید /  در باد

می رقصد آه کشان

 در  نگاه ِ  و نالۀ  نا امیدان

 آزاد .

 

مهدی رودسری

2011-10-21

Advertisements

بدون ِ شرح ها (هفت – هشت – نه )

منتشرشده: اکتبر 13, 2011 در Uncategorized

بدون  ِشرح  ( هفت )

 

به یقین وزن ِ این قطعه باید  /  شاید غلط باشد

ما ارکستر سه نفره  با سایۀ  یکی  که  گریخته از نور ِ آباژور

پخشیده در یلۀ صندلی ها

همان تصمیم  روز ِ قبل که حالا سیگار می کشد

  آرامش  /  نت را طولانی کنید /  اجرا شد

باد آرام گرفت /  باران بند آمد

بر درخت پاییزی برگ های زرد باقی ماند

او ایستاد /  چترش را بست   /  به پنچره نگاه  /   آه

موسیقی  /  می شنوی؟

فراموش نکنیم که وزن ِ این قطعه شاید

 رفته سیگار بکشد

  قهوه سرد شد / سایه ، خاکستر

به یقین باید گفت  نوش / فندک / یک بار ِ دیگر

بیا

شاید راست باشد

دوباره باید ادامه داد

 بر گردد.

 

مهدی رودسری

2011-10-13

 

بدون ِ شرح ( هشت )

 

خنکی پاییزی بر صورت  ِ سگ

جاده انگار بی انتها

سی –  دی  /  کلهر  /  چهار گاه

سعی می کنم سیگار نکشم

باد ِ کمانچه موهای سگ را شانه می کشد

آرپژها از یادها  /  هوس ِ قهوۀ تلخ

اگه یه کافه دیدی توقف کن /  هوسه

هیچ  چهارراهی  در مسیر  /  نیست ؟

هست  ،  به تو فکر می کنم

شادی  /  صدای سگ  /  موسیقی   /  مست ِ او

باور ِ جنگل  /  سرو سرو /  دیدن ِ ما  /   پاییز

لرزش ِ رگ های آبی  خـُنک/   آبی رنگ بر صورت

خاطره ایی قدیمی

مستقیم  به تو فکر می کنم

اگه دیدی توقف کن

چهار راهی /  کافه

هوسه.

 

مهدی رودسری

2011-10-13

 

بدون ِ شرح ( نه )

 

 

روی میز شیشه ایی  /  حباب های باران

 زیر ِ سایبان ِ خسته  /   تنها  ایستاده   /    من

بر برگ های گیاه ِ افریقایی   /  نشسته  نم

روی برگ های نارنجی  رُ زبـِـری  /  شبنم

بر دیوار /  سار ِ تنهایی

روی بام ها مه 

صدای ترکیدن ِ حباب ها زیر ِ چرخ ها از کوچه

گاهی نغمۀ خدا حافظی از مرغی  در خواب ِ گوش ها

می شکاند نگاه

ساعت از شش گذشته

پرنده  در گوشۀ چشم   /  هوا  /  آه  

ساعت ها ست  فکر می کنم به توست

غروب مثل ِ قهوۀ  فراموش  شده  در  دستم 

 آشنا تر از همیشه  نگا ت  در چشمم   /  از قاب  

 عینک را پاک می کنم  از نم ِ باران /  شیشه

پاک می کنی نمباران را از شیشه  /  عینک

مستقیم به تو فکر می کنم

فکر می کنم به من فکر می کنی . 

 

مهدی رودسری

2011-10-13 

سفر( بیست و پنچ)

منتشرشده: اکتبر 11, 2011 در Uncategorized

 

فقط یک نفر مانده با راننده

در آخرین ایستگاه

دیگری فقط سایه ایی /  اِی

کنار ِما /  اما  /  راه   تمام نشده

چون یک قـُلـُپ از قهوۀ سرد

اتوبوسها / در دورها /  تابوتند

ما خسته /  اما نیستیم /  فندک

و یک قـُلـُپ دیگر از قهوۀ سرد /  گرمای دود

اشارۀ دوبارۀ ما به ماه /  ماه به ما

وحرفهایی /  کودکی  /  جوک  /  سیاست

کار ِ شاق ِ شبانه که بی شباهت به شهامت ِ عاشق برای انتقام گرفتن از عشق نیست

و دود  /  یک قـُلـُپ ِ دیگر

معشوق  /   سایه به سایه

دیدار ِ دو تنهایی در ته شب .

 

مهدی رودسری

2011-10-11

سفر (بیست و چهار )

منتشرشده: اکتبر 11, 2011 در Uncategorized

 

چراغهای ماشینها / ستاره ها ی خفه

روبروی جادۀ  نگاه  ِما /  راه

در ایستگاه /  ماه

معلوم نیست

مهم نیست این بار هم

راننده همان دیشبی باشد

سیگاری /  آشنا

آخرش کشیدیم

درایستگاه آخر

 معلوم نیست ماه   /  کجای آسمان  /  گمشده دارد /  نیست

ما انتظار می کشیم

کسی می دود

حالا به ما اضافه می شود

معلوم است که اتوبوس در ساعت ِ مقرر

آبی و خاکستری

تیک تاک  /  راهنما سرخ /  تیک تاک

می رسد

یک به اضافۀ ما / راه /  ردیف می شویم

  می ایستد

ماه از ولگردی بر می گردد

سوار می شویم

راننده همان  دیشبی /  هی /  های

بوی سیگار /  در وقتی بسته می شود

ماه از پشت ِ پنچره /  مسافر ِروبرو  شبیه ما

فکر می کنم  به آخرین ایستگاه  /  سیگار و  سیگاری

جادۀ نورانی /  کجایی؟

در راهم.

 

مهدی رودسری

2011-10-11

 

کجایی؟

منتشرشده: اکتبر 7, 2011 در Uncategorized

 

کجایی؟

اِی که تمام راه / بی انتها

جاده شده است از اسفالت ِ سیاه

و روزم را شب کرده است

بدون ستاره ایی که تویی .

کجایی؟

 

مهدی رودسری

2011-10-07

کودکی ، کجایی؟

منتشرشده: اکتبر 7, 2011 در Uncategorized

 

 

می نشینم رو در روی خرگوش

با چشم ِ کودکی مشت ها بر سینه

تکیه می دهم برحصارها دیوار

زنجیرها از آهن  و چوب

نگاه می کنم  مثل  آشناها ی قدیمی

نگاه می کند مثل دوستان ِ خسته

غروب را نگاه می کنیم قهوه ایی در دود

وقت نوشیدن ِ قهوه است

کجا ؟

می رم سیگار یبارم

 تا چند ستاره با هم گفتگو  کنیم

کجا ؟

می رم شراب بیارم

تا چند شعر را مرور کنیم

می دانی تا بر گردی

با کودکی ، کجایی

خواهم نوشت : نوش

چرا نیامدی ؟

 

مهدی رودسری

2011-10-07

 

یاد وار

منتشرشده: اکتبر 3, 2011 در Uncategorized

 

ما مقابل ِ ماه نمی ایستیم

قد خم می کنیم

بدون سلام  / چطوری

چه چیز ها دیدی تعریف کن

یه گیلاس ِ دیگه بزنیم به سلامتی

بدون ِ خدا حافظی

و کارت ِعبورتو که گم نکردی؟

 عبور می کنیم از در

هلال ِ ماه در پیشانی

شب /  پهناور

آ ه  /  ها ها.

 

مهدی رودسری

2011-10-03