بایگانیِ اکتبر, 2013

خاک ِغریب(هفده)

منتشرشده: اکتبر 7, 2013 در Uncategorized

 

تیپا که می زند تقدیر بر کپل ِ نفر ِجلویی

خون جلوی چشم ِ خورشید را می گیرد

تکه ابری شمشیر می شود در دست ِ سامورایی

چون تـُندر تـُند می غرد

چون غیرت تیز می چرخد

چون تعصب سریع برمی گردد

چند عابر مکث می کنند

ساری از درختی می پرد سوت زنان سوی لقمه فحشی چاق

می ربایدش در هوا از میانۀ دهان ِ گوینده تا گوشهای شنونده

من ماشینم را متوقف می کنم

زیرا چراغ دیگر سبز نیست

ولی پیاده نمی شوم

اما سیگاری روشن می کنم

کپلی که تیپا خورده است تکانده می شود

غیرت پلک می زند

شمشیر ِ شجاع ِ ابر پراکنده می گردد

تعصب تمام می شود

دوباره از عابران گذر می کند عبور ِ خیابان

و سار که حالا روی سقف ِ مغز ِمن نشسته است

نوک بر بوق ِ ماشین ِ عقبی می کوبد

حرکت می کنم

زیرا چراغ دیگر سرخ نیست .

 

مهدی رودسری

2013-10-07

خاک ِغریب( شانزده)

منتشرشده: اکتبر 2, 2013 در Uncategorized

 

مقابل ِپاییزی رنگ پاشیده بردرخت درخت

در ایستگاهی بی خبر از اتوبوس

درون ِ نگاهِ خمار ِ زن ِ نیم لختِ روزنامه به مرد ِ کیف به دست

و گریۀ کودکی که شکلاتش را بلعیده و هنوز می گرید

بطری عرقی خالی مانده در دستش رهاش نمی کند

آیینۀ رویاهاش را چشمانش

بقیۀ اندامش را دنج ِ کیسۀ خوابش

رهاش نمی کند

آژیری متوقف می شود

دوربینی فلاش می زند

برانکاردی می آید

سگی که صاحبش را سخت بغل کرده می گوید مرده است؟

صاحبی که سگش را محکم می بوسد می گوید زنده نیست؟

پلیسی به پرستاری یاد آوری می کند خوش به حالش که مُرد

رادیو خبر داد همین امروز از زمستانی پُر از برف وتوفانی

سرمای سی درجه زیر ِ صفر و طولانی

و مالیات و گرانی و از این حرف ها که می دانی 

اگر نمی مُرد و می شنید باور کن سکته می کرد

مقابل ِپاییزی که رنگ پاشیده بردرخت درخت

اتوبوس سرانجام می رسد

ما یکدیگر را می بوسیم

به خداحافظی تبدیل می شویم

جنازه فردا تشییع خواهد شد.

 

مهدی رودسری

2013-10-02