بدون شرح (بیست وپنچ )

منتشرشده: دسامبر 17, 2011 در Uncategorized

 

دهن ِ آفتاب بوی  سیر می دهد

در کوچه های عمودی

به تنهایی  خود آگاهی

 و زبان ِ دراز ِ خورشید ِ بی رمق

چشم  عابران  را می لیسد

با نگاهی  بیگانه  از روز عبور می کنی

مشتاق ِ بیگانه ایی تا به  خانه  بری

عریانش کنی

تکه تکه در شهوت ِ اجاقت  بجوشانی

میان ِ گریۀ  مخمور ِ ودکا و غمزۀ  گربۀ  بیداری

 تقسیمش کنی /  بنوشی /  ببلعی

باقیمانده  از واقعه ایی فراموش ناشدنی  را

فرامشت ِ خشمی خاموش مچاله کنی

 بسته بندی شده در دود سیگاری

از پنچرۀ  نیم باز ماندۀ مسکین روانه  کنی

 سوی آخرین نفس ِ خورشید ِ قهوه صفت ِ نیم مست .

لعنتی  !  هوش ِ متروک  تاریکی

حالا حاکم است  

 تکرارش را می نویسی در صفحه ایی  سیاه

  از زخم ِ مداد ی  مجروح

که تاب ِ تراشی  دیگر  ندارد

 به  خروش ِ خستۀ خود  برمی گردی

   به بستر ِ لکنت ریز ِ بالش ها و پتو

باز به  تصویرها ی  دیواری  بی سایه

 بر می گردی به پرسه های  نگاهی

تا ارتفاع  سقف ِ صبور

 تا سپیدۀ  سکوت

برمی گرد ی

  به تنهایی  خود آگاهی .

 

مهدی رودسری

2011-12-17 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s