بایگانیِ ژوئیه, 2011

سفر نوزده

منتشرشده: ژوئیه 12, 2011 در Uncategorized

سفر(نوزده)

برای هانا 

گرم از بعد از زمستان ِطولانی

عادی به نظر می رسد

خنکی سبزی از وسط آدمها ودرخت/عادی

خورشید ِبالای ابراخمو /عادی

عرق ِسبز/ عادی

زیر سایبان ِخنک

پیراهن کندیم/ پوشیده بودیم

بعضی ها گردنبند به گردن شبیه گردن بند

بعضی ها معشوق

بعضی بغض قورت داده

بعضی عاشق مثل بعضی وقتها که شوخی شوخی ازچشم چپت

راست چشمی پرتاب می کنی که آخ

شوخی شوخی عاشقانه بخندیم زیر جلکی

گرم به نظر می آد؟ نمی آد؟

نمی آی؟

قهوه

بریزم توش.

 

مهدی رودسری

2011-07-12

سفر هجده

منتشرشده: ژوئیه 11, 2011 در Uncategorized

همیشه روی دستهام راه می رفتم/ می روم

راه طولانی روی دستهام می دانی

با کمی از چیزی رنگی بازی کنان

می رفتم/ می روم  باز با دهانی باز

زمانی دراز بازی کنان با زبانی درازمی رفتم/ می روم

این جاده چقدر دراز است/ نیست؟

من که خیلی چیزها این روزها از ذهنم می پرد/ یادم می رود

تشنگی/ قهوه/ فراموشی امروز بود/ نبود؟

از صبح که کفش پوشیدم می شنوی؟

مثل موشی یادم می رود/ رفت می پوشم

این جاده ایستگاه ندارد/ دارد؟

کی به ایستگاه می رسیم دست / دست

روی صورت من شک شک شک شک

مثل کک مک کک مک روی صورتش

این جاده چقدر طولانی ست/ نیست؟

روی نگاه من ایستگاه نمی کند چرا

یعنی معنی معنی داریم می رسیم / خواهیم رسید؟

روبروی این چشم به ایستگاهی گاهی 

رودر روی  این چشم گاهی

روی این دستها گاهی ایستگاهی

در این راه طولانی

می رسیم به ایستگاهی راه راه همیشه

می شنوی چقدر برای یک فنجان زیر یک سایبان

تشنه ام/  قهوه / بودم

نیستی؟

 

مهدی رودسری

2011-07-11